شير على خان لودى

233

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

آنكه اجرام كواكب و مطارح شعاعات انتقال نمايد از جانبى به جانبى ، امّا جبال از غايت حرارت آفتاب محترق گردد و ريگ شود ؛ پس سيلها و رياح متوالى آن ريگ را ببرد و در بطون بحار و انهار نهد و به طول مدّت ، بعضى از دريا خشك گردد ، و چون آبهاى آن مكان مرتفع شود ، طلب مكانى ديگر كند و بر زمينهاى خشك آيد ، بدين نسق بحر برمىگردد و بر به مرور زمان بحر و به موجبى كه در ذكر جبال گذشت ، حق - سبحانه - كوههاى ديگر بر روى آن زمين پيدا مىسازد ، فسبحان من لا تغير ( ؟ ) به الزّوال و ما سواه يتغيّر من حال إلى حال . بحرهايى كه در ربع مسكون درآمده : اوّل ، بحر هند - عرض آن پانصد فرسنگ بود و در او جزاير عامره و غيره بسيار است ، تا حدّى كه يك‌هزار و سيصد و هفتاد جزيره شمرده‌اند . در اين بحر از جانب مشرق نزديك بلاد چين جزيره‌اى بزرگ است غير از سرانديب كه از هزار فرسنگ دور است و در آن جزيره جبال مرتفع و انهار جارى بسيار است . چند شهر بزرگ دارد و معدن ياقوت احمر و كبود در جبال اوست ، و بر حوالى آن چند جزيرهء ديگر است كه بلاد و قريات فراوان دارد و از جبال آن قلعى و ارزيز و كافور بسيار خيزد . و اين بحر را مدّ و جزر باشد ، مد از سوى مشرق بود به‌سوى مغرب با اندكى ميل به جانب شمال ، و جزر به خلاف آن دو ، گويند در بعضى مواضع به وقت مد قريب ده گز آب از قرارگاه خويش بالا برآيد ، و راقم حروف در بعضى از مواضع بنگاله كه از آن بحر مسافت پانزده منزل داشت ، معاينه كرده كه آب گنگ به سبب قوّت دريا هميشه از پاس اخير شب تا يك پاس روز به‌سوى بالا مىرود و باقى روز و شب به قرار اصل جارى مىشود . و اين بحر به سبب عمارات كه بر ساحل افتاده ، به هر موضعى نامى ديگر دارد ، بر شرقى آن بلاد چين است و شمالى بلاد هند و غربى بلاد يمن و جنوبى آن به بحر محيط منتهى شود و هيچ‌كس از آن جانب به خشكى نرسيده است . و در بعضى از جزاير اين بحر حيوانات عجيب باشند مثل موش‌موشك و بوزينهء سفيد و ثعبان عظيم‌الجثّه كه فيل از وى جايز نباشد و باز سفيد و شاهين گلگون و سرخ . و در اشجار نيز عجايب بيشمار است . و در اين بحر گردابيست كه آن را فم الاسد گويند ، يعنى دهان شير ، چه هر كشتى كه در او افتد به سلامت بيرون نيايد . و دور اين بحر تخمينا دو هزار و هفتصد فرسنگ باشد . بحر عمان - شرقى آن ولايت فارس بود و غربيش قصبهء عمان است كه بدان نسبت آن را درياى عمان گويند ، و از آنجا مىگذرد تا ملك عرب و يمن و باديه و بر شمال آن عراق عرب و خوزستان و جنوبى بحر هند . و طول اين بحر يك‌صد و هفتاد فرسنگ نهاده‌اند . و اين بحر از اوّل رسيدن آفتاب به سنبله تا شش ماه موّاج باشد و باقى سال برقرار بود ، و جزر و مدّ آن تا بيست